فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٢٠ - برهان خلاء
هر كدام از تخالف نوعى يا تماثل برهانى جداگانه و دليلى عليحدّه اقامه نمودهاند.
برهان خلاء
از جمله ادلّه مشترك برهان لزوم خلاء بوده و تقرير آن چنين است:
اگر در عالم حسّ و جسمانى عالم متعدّد باشد يعنى عالم ديگرى باشد غير
از اين عالم اعمّ از اينكه با اين عالم متماثل باشد يا متخالف از دو حال خارج
نيست:
١- آنكه عوالم متعدّد تو در تو و يكى بر ديگرى محيط باشد.
٢- آنكه تمام در عرض هم بوده بدون اينكه يكى بر ديگرى محيط باشد.
امّا فرض اوّل: از حقيقت تعدّد خارج بوده و مورد صحبت نيست چون در
حقيقت يك عالم است و آن همان عالم محيط مىباشد و امّا عالم محاط از اجزاء
محيط بوده و در قبال محيط عالم مستقلّى بشمار نمىآيد.
و امّا فرض دوّم: باطل است چه آنكه به مقتضاى اينكه شكل طبيعى
اجسام كره است آن عالم ماننداين عالم بايد به شكل كرده باشد و دو جسم كروى
وقتى در داخل هم نباشند قهرا بايد در يك نقطه سطح جانبى خارجى آنها با هم
تماسّ و تلاقى پيدا كند و لاجرم در دو طرف نقطه مماس فضائى است خالى از دو
عالم و چون خلاء باطل است پس فرض مزبور بلحاظ منجر شدنش به اين امر باطل
نيز باطل
قوله: بل فى الوجود الحقيقى: مرحوم مصنّف در حاشيه فرموده است ترقّى ببل
اشاره است به توحيد خاصّى و توجيه آن اينست كه وجود در ممكنات عاريه و بعنوان
وديعه است، نه عين ماهيّت است و نه جزء آن ولى در واجب تعالى وجود عين
ماهيّت وجوبى حضرتش بوده بلكه اصلا در او ماهيّت نيست و از باب ضيق خناق
تعبير به آن مىكنند و مقصودشان اين است كه بگويند اگر بفرض محال ماهيّت در
حضرتش باشد آن ماهيّت همان وجود وجوبى او جلّت عظمته مىباشد و از اين وجود
به وجود خاصّ وجوبى تعبير مىكنند چنانچه نسبت اين وجود بقابل وجود عين امكان
است و حاصل كلام اينكه وجود در فاعل عين وجوب و در قابل عين امكان است